من نمیخوام یه عمر مثل پدر و مادر و خالم هرچی گذاشتن جلوم بخورم و شکر خدا کنم …. ثمین من میخوام از ایران برم برم برای خودم زندگی کنم پیشرفت کنم میدونی …. فواد ساده است. بخور و نمیر در میاره بپوش و بشور میگرده …. من نمیخوام بیست و یک سال تموم به قانون اینا زندگی کردم بسه …. حالا میخوام با قانون خودم زندگی کنم ثمین مردد پرسید اصلا حالیته چی میگی؟ این چرت و پرتا ….. وسط حرفش پریدم و گفتم ثمین مگه من و تو چیمون از ماندانا کمتره؟ اون با بنز میاد دانشگاه ، منو تو عین اسب میدوییم دنبال اتوبوس و سه کورس تاکسی… حق ما که این نیست ثمین گیج شده بود.
پوست کنار ناخن شستم را کندم کمی سوخت ولی محل جراحت کوچک ندادم دلم از حرف پر است و میخواستم یک گوش پیدا کنم و خالی شوم اهی کشیدم. ثمین با نگاهش و ادارم میکند سر ریز شوم و می شوم…. خیلی زودتر از آنچه که فکرش را بکنم ، وا دادم حرفهایم پشت هم خالی میشوند. ببین …. تو فکرشو بکن چیت از بقیه کمتره؟ چرا نباید به زندگی اعیونی مثل ماندانا داشته باشی؟ چرا من و تو باید از ترم یک دانشگاه بیایم تو این خراب شده و سگ دو بزنیم آخرش به جای اینکه ۱۲۰ ساعت برامون بزنن تا از شهریمون چهار صد و پنجاه تومن کم کنن ، نگران این باشیم که نکنه ۹۰ ساعت بزنن… اصلا چرا باید این صد و پنجاه هزار تومن انقد مهم باشه؟ هان ؟