كياشا نزدیکش میشود :
بندازش زمین ، میخوای چه غلطی کنی؟!
روژان با لبخند پلک می بندد قطره اشک های سمجش قصد تمام شدن نداشتند…. که آنطور برای بوسه بر گونه اش از یکدیگر پیشی میگرفتند.
ازت میخوام که فیلم و پاک کنی همین…..
کیا شا کمی نزدیکتر میشود :
جلو نیا کیا … وگرنه میکشم…..
کیاشا می غرد
گورتو از این خونه گم کن و بیرون از اینجا خودتو بکش…. سر تا پاتون شره واسه ما ….
می شکند …. امروز برای چندمین بار می شکند.
باورش سخت است آن همه دوستت دارم ها …. میخواهمت ها … همه شان دروغ باشد….
ولی باور میکند.
لبخند آرامی همچنان صورتش را می پوشاند
پاک کن فیلم و…..