خلاصه کتاب:
زندگی نیلو همیشه آرام بود، تا اینکه تغییرات عجیبی در وجودش رخ داد—تغییراتی که نمیتوانست توضیحی برایشان پیدا کند. با هر روزی که میگذشت، احساس میکرد چیزی بزرگتر در انتظارش است، چیزی که سرنوشتش را تغییر خواهد داد. وقتی سموئل پا به زندگیاش گذاشت، نیلو فهمید که این تغییرات تصادفی نیستند. او محافظ است، اما محافظت از چه؟ و چرا نیلو؟
خلاصه کتاب:
از لحظهای که حقیقت تلخ آشکار شد، زندگی خانوادهی بیتا از هم پاشید. پدرش که توان تحمل این بار سنگین را نداشت، بیمار شد و خیلی زود چشم از جهان فرو بست، بیآنکه چیزی جز بدهیهای انباشته برای فرزندانش باقی بگذارد. رضا، فرزند ارشد، بیآنکه فرصت سوگواری داشته باشد، آستین بالا زد و مسئولیت کارگاه را به دست گرفت. اما بیتا نمیتوانست فقط نظارهگر باشد—او میخواست کنار برادرش بایستد، مبارزه کند، و بخشی از بار این زندگی را به دوش بکشد. هرچند، سرنوشت نقشهی دیگری برایشان داشت…
خلاصه کتاب:
همتا، دختر سادهباور، زندگی مشترکی را با حسام آغاز میکند؛ مردی که با اختلالات روانی و رفتاری مواجه است، اما شب اول عروسیشان ماجرایی عجیب رخ میدهد که...
خلاصه کتاب:
زخمی اما زنده تنهایی بر قلبش سنگینی میکند، خاطراتی که مانند خنجر در وجودش فرو رفتهاند، رهایش نمیکنند. اما شاید هنوز فرصتی برای زنده شدن باشد، فرصتی برای ایستادن در برابر گذشتهای که او را به زنجیر کشیده است.
خلاصه کتاب:
از سالیان دور، امیرطاها و شیدانه با نخی نامرئی از عشق در هم تنیده شده بودند. پیوند خویشاوندیشان، این دلدادگی را ژرفتر کرد تا روزی که در سایهی ازدواج، رؤیاهایشان به حقیقت پیوست. اما دنیا همیشه با دلخواستههای انسان سازگار نیست. امیرطاها برای آرامش شیدانه از پس شغلهای پرزحمت برآمد، تا سرانجام، روزی گردبادی نامرئی، زندگیشان را به بیراهه کشاند. سالها بعد، دوستان شیدانه در محل وعدهی دیرینشان گرد آمدند. آنها به دنبال کسی بودند که زندگیش را با عشق آغاز کرده بود…
خلاصه کتاب:
زندگی صحنهای از تکرار اجبارهاست. دختری که هر روز طلوعی را تجربه میکند که در نهایت به غروبی غمگین ختم میشود، آیا راهی برای تغییر دارد؟ یا فقط تماشاگر سرنوشت خویش است؟
خلاصه کتاب:
مرگ مهتاب سایهای بر زندگی ستاره میاندازد، که حال در نقشی دوگانه باید قدم بردارد. اما زمان سرنوشت را به بازی میگیرد، و میان نور عشق و تاریکی کینه، او را وادار به انتخابی بیبازگشت میکند...
خلاصه کتاب:
افروز احرار، دانشجوییست که در بیگانگی کامل با زندگیاش بهسر میبرد؛ از نامزد و خانوادهاش گرفته تا رشتهٔ تحصیلیاش، هیچچیز برایش دلپذیر نیست. با وجود نارضایتی عمیق از همهٔ جنبههای زندگی، همچنان در چارچوب قوانین و قواعد رایج حرکت میکند؛ هر روز، نومیدتر از روز پیش، شب را به صبح میرساند.
خلاصه کتاب:
پس از هجده سال، در سرزمینی که روزی وطنش بود، آریانا باید با حقیقتی جدید روبهرو شود—زندگیاش دیگر امن نیست. پدرش درگیر مبارزهای نفسگیر است، و او بدون آنکه بخواهد، مهرهای در بازی قدرت میشود. اما سرنوشت همیشه راهی برای تغییر دارد...
خلاصه کتاب:
ساحل همیشه فکر میکرد عشق باید پر از هیجان باشد، اما تنها کسی که توانست قلبش را برباید، مردی بود که در سکوتی مطلق، با نگاههایش قصهای عاشقانه نوشت.
خلاصه کتاب:
یاسمین دختر خانواده ای به گمان خود روشن فکر است که تنهایی و خلاء روحیش را با دوستیش پر کرده و فاصله ی پر نشدنی بین او و پدر و مادر باعث می شود در مقابل اشتباهات و آسیب های دیگران به شیوه ی خودش دنبال راه چاره باشد و با پنهان کاری خودش را مرحله به مرحله در نیمه راه سقوط قرار دهد . روابط و کشمکش های او با نامزدش بدون پشتیبانی خانواده شبیه بازی بزرگ بچه های کوچک می شود شبیه تفنگ بازی ها و دکتر بازی ها کودکانی با تفنگ ها و قرص های واقعی.
خلاصه کتاب:
کیاشا، مردی که سالهاست از گذشتهاش فرار کرده، با قتل برادرش دوباره به ریشههایش بازمیگردد. اما این بازگشت، بازگشت به نفرت است. ذهنش پر از خشم و خاطراتی که هرگز التیام نیافتند. او تصمیم میگیرد انتقام بگیرد، اما نه از قاتل، بلکه از خواهر او؛ دختری که هیچ نقشی در این جنایت نداشته، اما حالا در مسیر تاریک کیاشا گرفتار شده است.
خلاصه کتاب:
هنوز باورم نمیشه که اون شب، لحظهای کوتاه، نقطهی شروع مسیری بود که منو به جولین رسوند. مردی با حضوری خاص، که مهربونیهاش دل رو میلرزونه و سکوتهاش پر از حرفه.
خلاصه کتاب:
در سایهی حادثهای تلخ، آرمینا ردپای آرمین را دنبال میکند. اما در میان نقشها و پنهانکاریها، او نه تنها برادری را دوباره زنده میکند، بلکه مسیر تازهای به سوی خوشبختی مییابد...
خلاصه کتاب:
حوا میخواست با عشق و ثروت، دنیایش را بسازد؛ اما سرنوشت با آمدن مردی از گذشته، پرده از رازهایی برداشت که قلبش را لرزاند و رؤیایش را درهم شکست.
خلاصه کتاب:
صبا، با عشقی خالص به همسرش، زندگی میکند، بیخبر از دل پر احساس هورام. اما وقتی خیانت همسرش آشکار میشود، صبا برای حمایت به هورام نزدیکتر میشود و در این مسیر، با عشقی پنهان و صادقانه روبهرو میگردد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " هایکو بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.